دخترک شعر من

دخترک آنجاست
با دستانی که تنها مهر می داند
و هوای نفس های معصومش
خالی ست
از هر آنچه در شریان شیادان
جاری ست
خنده هایش
خالص تر از آنی ست
که دانسته شود
و تو هرگز نخواهی فهمید
در روزهای پر سکوت
و خالی از ترانه اش
چگونه
این همه آواز زندگی جاریست
روزهای روشنش را بی وقفه
با قلم موی تاریکی
رنگ می زنند
ولی دخترک از جنس آفتاب بود
و چیزی جر آن نمی دانست
چشمان پر از شادی کودکانه اش
عاجز است
از نگاه از آنچه خالی ست
از تلالو زیبایی
در تپش دلهره های بی صدایش
همیشه به دنبال دستان خالی من بود
دستانی که بعدها محتاج صداقتش شد
و من بی تکرار
در عظمت خواسته های کوچکش
گم می شدم
سالها گذشت
و دنیای کودکانه دخترک
در هوای در ریای این روزها
باکره ماند
و خورشید همچنان در دستان اوست
و او بی ادعا
فردای امروزهای ما را
در درخشش هستی اش
غرقه می کند.

خواب سپید

بايد به خواب و شيدايى و سكوت بازگشت
كه پايان سپيدى گيسوانم است
و من نگران صداقت آنم
كه سالخوردگى ديرين مرا
در تبسم شفاف چشمانم
ناديده گرفت
بيا بازگرديم
به دقيقه هايى كه متولد شديم
فارغ از اينهمه سياهى
كه بى مروت فرا مى گيرد
همه هواى نفس كشيدن را

کودکان سرمایه اجتماعی فردا

در جامعه ای که به اختلالات پیچیده سیاسی و اجتماعی دچار شده است تمرکز بر اعضای آن و شناخت و آگاهی ناهنجاریهای اخلاقی و رفتاری آنان حایز اهمیت بسیارست؛  چرا که چنین مشکلاتی الزاما با تغییر در چهارچوب حاکمیت  از میان برداشته نشده و  فائق آمدن بر این ناهنجاریها مستلزم تغییرات عمقی و بنیادی ما بین اعضای همان جامعه است. بنابراین مطالعه و کسب درک صحیح رفتارهای اجتماعی در به وجود آمدن تغییرات مثبت رفتاری تاثیر گذار است. در این میان جامعه ای که در صدد رسیدن به رشد اجتماعی و پرهیز از فروپاشی اجتماعی است باید از سرمایه های فردای خود یعنی کودکان آن جامعه محافظت کند چرا که کودکان امروز در شکل گیری جامعه فردا نقش کلیدی را ایفا می کنند. و می توانند هنجارها و ناهنجاریهای اخلاقی و رفتاری اجتماعی را از نهادهای کوچکتر همانند خانواده و مدرسه به بستر جامعه منتقل کرده و با رسیدن به سن تشکیل خانواده این گونه رفتارها را در نهاد خانواده خود بازتولید کنند. با توجه به این که رشد اخلاقی از سنین کودکی آغاز می شود قطعا آموزش اخلاقی نیز باید از کودکی آغاز شود. کودکان امروز تنها سرمایه های خانواده آنان محسوب نمی شوند بلکه از منظر گسترده تر سرمایه های اجتماعی فردای جامعه هر کشور هستند بنابراین آنچه آنان امروزه از والدین و اطرافیان و حتی از اعضای دیگر جامعه می آموزند در شکل گیری رفتارهای اجتماعی آنان در آینده کشور تاثیر به سزایی دارد.  تاثیر پذیری اجتماعی کودکان را می توان با نظریه یادگیری اجتماعی توضیح داد.

 نظریه یادگیری اجتماعی که توسط آلبرت بندورا ارائه شد، احتمالاً تاثیرگذارترین نظریه یادگیری و رشد بوده است. با وجودی که این نظریه ریشه در بسیاری از مفاهیم نظریه سنتی یادگیری دارد، امّا بندورا اعتقاد دارد که آموزش مستقیم، تنها وسیله برای یادگیری نیست.  در موقعیت‌های بعدی، این اطلاعات رمزی به عنوان راهنمایی برای عمل، در خدمت فرد خواهد بود. نظریه او، یک عنصر اجتماعی را نیز در نظر می‌گیرد و می‌گوید که مردم می‌توانند اطلاعات و رفتارهای جدید را از طریق مشاهده مردمان دیگر یادبگیرند. این نوع یادگیری را که به یادگیری (یا مدل‌سازی) مشاهده‌ای معروف است می‌توان برای توضیح انواع گسترده‌ای از رفتارها به کار برد.

بندورا در این رابطه می گوید :‌ اگر مردم مجبور بودند برای تصمیم‌گیری در مورد این که چه کاری انجام دهند فقط بر روی تاثیرات اعمال گذشته خودشان تکیه کنند، یادگیری به طور فزاینده‌ای وقتگیر و طاقت‌فرسا می‌شد.

خوشبختانه اغلب رفتارهای انسانی به طور مشاهده‌ای و از طریق مدل‌سازی فراگرفته شده‌اند: فرد از طریق مشاهده دیگران، ایده چگونگی انجام رفتارهای تازه را شکل می‌دهد.

تأثیری که دیگران (با پاداش‌ها و تنبیهاتی که فراهم می‌آورند) بر کودک دارند نقش پراهمیتی در رفتار او دارد. طبق نظریهٔ یادگیری اجتماعی بخش اعظم تفاوت‌های رفتاری افراد نتیجهٔ تفاوت‌های است که آنان از لحاظ تجارب دوران رشد خود با همدیگر دارند. بعضی از الگوهای رفتار از راه تجربهٔ مستقیم یاد گرفته می‌شود. فرد به‌خاطر رفتارهای خاص خود تشویق و تنبیه می‌شود. لیکن بسیاری از پاسخ‌ها بدون تفویت مستقیم، یعنی از راه مشاهده و یا یادگیری از راه مشاهده کسب می‌شوند. آدمی می‌تواند با مشاهدهٔ اعمال دیگران و نتایج حاصل از آن چیزهائی بیاموزد. در واقع‌ اگر قرار بود تمام پاسخ‌های ما از راه تقویت مستقیم آموخته شود یادگیری‌های آدمی روندی بسیار کند و ناکارآمد می‌داشت. به عقیدهٔ نظریه‌پردازان یادگیری اجتماعی تقویت لازمهٔ یادگیری نیست اگرچه می‌تواند با متمرکز کردن توجه فرد در جهت مناسب، یادگیری را تسهیل کند.

گرچه تقویت لازمهٔ یادگیری نیست، لیکن برای به‌عمل درآمدن آنچه آموخته شده بسیار حائزاهمیت است. یکی از فرضیه‌های اساسی نظریهٔ یادگیری اجتماعی این است که مردم طوری رفتار می‌کنند که بر احتمال دستیابی خود به پاداش بیفزایند. خزانهٔ رفتارهای آموخته شدهٔ فرد دامنهٔ گسترده‌ای دارد؛ رفتاری که در یک شرایط معین انتخاب می‌شود بستگی به نتیجه‌ای دارد که از آن انتظار می‌رود.

تقویت به سه صورت رفتار آموخته شده را کنترل می‌کند:

  • ۱- مستقیم (پاداش‌های ملموس، تأیید یا عدم تأیید اجتماعی، و یا تخفیف یافتن شرایط آزاردهند).
  • ۲- مشاهده‌ای(observational ) (مشاهدهٔ دریافت پاداش یا تنبه یک شخص دیگر به‌خاطر رفتاری شبیه رفتار خود)،
  • ۳- خود ـ تدبیری (Self – administered) ‘ارزیابی عملکرد خود از راه تحسین یا سرزنش خویش’ .

بنابراین کودک تنها از طریق الگو برداری مستقیم از والدین و دوستان و نزدیکان رفتارهی هنجار و ناهنجار را نمی آموزد و این آموزش می تواند از طرق متفاوت به فرد منتقل شود. کسب آگاهی در مورد آموزش پذیری کودک می تواند افراد را در مسیر پرورش صحیح کودکان برای آینده جامعه سوق دهد. نهادینه ساختن اخلاقیات و رفتارهایی که در جامعه به عنوان هنجار شناخته می شود از سنین کودکی آغاز می شود و ابتدا از طریق نهاد کوچک خانواده و سپس نهادهای دیگر اجتماعی در فرد شکل می گیرد بنابراین تمرکز بر پرورش و تربیت صحیح کودکان نه تنها از وظایف اجتماعی افراد محسوب می شود بلکه سلامت جامعه فردای ما را نیز تضمین می کند.

خودکشی معضل فردی یا اجتماعی

جامعه ایران همواره باید مشکلات اجتماعی که مردم به صورت روزمره با آن مواجه هستند را بازنگری کند چرا که خطر فروپاشی اجتماعی همچنان جامعه ایران را تهدید می کند.   خشونت در لایه های گوناگون اجتماعی سیر سعودی داشته است. قابل به ذکر است که خشونت الزاما در قالب خشونت رفتاری برای همگان ملموس نیست و خشونت تنها در چهارچوب رفتارهای تهدید آمیز با دیگران تعریف نمی شود. خشونت پنهان و یا آنچه در روانشناسی به آن  passive aggression  می گویند   می تواند به اندازه خشونت رفتاری و یا فیزیکی مخرب باشد.  میتوان خشونت را در جامعه در سه گروه بازنگری کرد. خشونتی که از سوی حاکمیت بر روی مردم اعمال می شود. خشونتی که شهروندان جامعه بر یکدیگر اعمال می کنند و خشونتی که فرد بر خود اعمال می کند . متاسفانه هر سه نوع خشونت در جامعه ایران رو به گسترش است. حاکمیت با به وجود آوردن فضای رعب و وحشت و فشارهای روحی و روانی از یک سو و سرکوب و برخوردهای فیزیکی از سوی دیگر مردم جامعه را در معرض خشونت مدام قرار می دهد. اعضای جامعه نیز با روشهای پرخاشگری حتی هنگام رانندگی در خیابان و در برخی موارد با زورگیری های خیابانی و ضرب و شتم شهروندان دیگر نوع دوم خشونت را در سطح  جامعه به نمایش می گذارند. اعمال خشونت فرد بر خود را نیز می توان در غالب اعتیاد فحشا و خودکشی مشاهده کرد . در مورد پدیده ای مانند خودکشی مساله کمی پیچیده تر است. چرا که اقدام به خودکشی تنها خشونت علیه خود فرد محسوب نمی شود  و در بسیاری موارد می تواند خشونت بر دیگران نیز شناخته شود.

 خودکشی به عنوان یک رفتار، مرگی است که به دست خود شخص انجام می گیرد و به گفته اشنادیمن، خودکشی عمل آگاهانه آسیب رساندن به خود است که می توان آن را یک ناراحتی چند بعدی در انسان نیازمندی دانست که برای مسأله تعیین شده، این عمل را بهترین راه حل تصور می کند.

بر مبنای تعریف مرکز مطالعات انستیو ملی بهداشت روانی آمریکا، خودکشی تلاشی آگاهانه به منظور خاتمه دادن به زندگی شخصی است که شاید این تلاش به اقدام تبدیل شود یا فقط به شکل احساسی در فرد بماند.

واژه «Suicide» برای نخستین بار در سال ۱۷۳۷ توسط دفونتن فرانسوی به کار برده شد و این اصطلاح ۲۵ سال بعد یعنی در سال ۱۷۶۲ توسط آکادمی علوم فرانسه پذیرفته شد و جزو لغات فرهنگستان آن کشور شد

بیماری های ذهنی، اعتیاد و عوامل اجتماعی- اقتصادی، برخی از عوامل مرتبط با ریسک خودکشی هستند. با وجود عوامل بیرونی مانند حوادث ناگوار که خود محرک خودکشی اند نمی توان یک عامل را بطورمستقل برای ریسک خودکشی درنظرگرفت. موضوع خودکشی و اقدام به خودکشی در سالهای اخیر توجه زیادی را به خود معطوف کرده است. یکی از علل عمده ی آن افزایش قابل توجه آن در میان جوانان، خصوصا مردان بوده است

افسردگی یک از شایعترین اختلالات روانی شناخته شده است که به طور فزاینده ای در جوامع گوناگون سراسر دنیا دیده می شود و اغلب یک عامل شتاب دهنده در خودکشی ها ست. افسردگی در بین مردم در ایران در حال گسترش است و شرایط نامطلوب اقتصادی و اجتماعی و حتی سیاسی در به وجود امدن حس سرخوردگی و افسردگی در اعضای جامعه تاثیر مستقیمی دارد و این علاوه بر مشکلاتی است که فرد در زندگی خانوادگی و شخصی خود تجربه می کند. مواجه شدن با عواملی این چنینی میتواند حس امید به آینده را مابین بسیاری کم رنگ کند.

ناامیدی را می توان در قالب  انتظار آنکه شرایط مثبت اتفاق نخواهد افتاد یا اتفاق‎‌های بد رخ خواهد داد توضیح داد . در تعریف دقیق تر می توان گفت که  علامت اصلی کاهش انتظار وقوع پیشامدهای خوب خواهد بود نه پیش بینی اتفاق‌های بد.  افردی احساس شکست می کنند در حالی که امکان محدودی برای فرار از شرایط داشته باشد، بسیار آسیب پذیر میشوند. اما فاکتوری که چنین شرایطی را تبدیل به شرایط خودکشی میکند، عدم وجود هیچ گونه راهی برای فرار است: پیش بینی اینکه هیچ چیز در آینده عوض نخواهد شد. از مدت ها قبل ناامیدی را پل رابط افسردگی و خودکشی میدانسته اند. کارهای جدیدتر نشان میدهد، تفکر خشک، تفکر سیاه-سفید و ناتوانی در حل مسئله در ایجاد خودکشی نقش بازی میکنند. دیکسون ناامیدی را پل واسط ناتوانی در حل مسئله و فکر خودکشی میداند. سوء مصرف الکل با برخی اختلالات ذهنی مرتبط است و میزان خودکشی در الکلی¬ها بسیار بالاست  افسردگی در الکلی ها و کسانی که سوء مصرف الکل دارند بسیار زیاد است. قبلا بحث بر سر این بود که آیا کسانی که سوء مصرف الکل دارند کسانی هستند که دچار اختلال افسردگی ماژور هستند، و با این کار خود درمانی می کنند (در بعضی موارد درست است)، اما بررسی های اخیر نشان می دهد که مصرف بیش از اندازه و دائمی الکل خود سبب پیشرفت اختلال افسردگی در بسیاری از افرادی است که سوء مصرف الکل دارند.

سوء مصرف مواد پس از اختلالات روانی، دومین عامل ریسک در خودکشی است.سوء مصرف مواد در هر دو صورت دائمی و حاد با خودکشی مرتبط است. این مربوط به اثرات تخدیری و بی قیدی بسیاری از مواد روان گردان است که وقتی با اندوه شخصی مانند عزا و سوگ همراه می شود،، ریسک خودکشی را بسیار افزایش می دهد.

خودکشی می تواند به علت انسجام اجتماعی در جوامع یا نظم اجتماعی ایجاد شود که در صورت فشار بی حد هریک از این ویژگی ها شاهد شکل گیری این پدیده هستیم خودکشی گرچه آشکارا یک عمل کاملاً شخصی  بود ،اما فقط با بررسی کم وکیف جامعه ای که شخص به آن تعلق دارد، می تواند توجیه شود و بدین ترتیب هر جامعه ای دارای نوعی تمایل مشترک به خودکشی بود که با نسبت خودکشی بیان می گردد وتا زمانی که مشخصات جامعه تغییر نکند ،ثابت باقی می ماند . این تمایل مشترک جامعه فرد را تحت تأثیر قرار می داد و می توانست او را وادار به خودکشی کند. هراندازه فرد وابستگی نیرومندتری به گروه های اجتماعی داشته باشد ، احتمال وقوع خودکشی کمتر است .

دورکیم جامعه شناس فرانسوی معتقد است که خودکشی را باید یک رخدادبه هنجار و عادی قلمداد کرد اما افزایش ناگهانی میزان این پدیده در برخی از گروه های جامعه و یا کل جامعه یک رخداد نا به هنجار و نشان دهنده  اختلال های نوپدید در جامعه است “.

دورکیم مفهموم بی هنجاری را برای اشاره به این فرض به وجود آورد که در جوامع امروزی معیارها و هنجارهای سنتی بی آنکه توسط هنجارهای جدیدی جایگزین شوند ، تضعیف می شوند . بی هنجاری هنگامی وجود دارد که معیارهای روشنی برای راهنمایی فرد در حوزه  معنی از زندگی اجتماعی وجود ندارد؛ در این شرایط به عقیده  دورکیم مردم احساس از دست دادن حس جهت یابی ونگرانی می کنند که ازعواملی اجتماعی است که بر تمایل به خودکشی تأثیر می گذارد.

قابل به ذکر است که خودکشی را نمی توان کجروی نامید اما  ناهنجارهای جامعه وانحرافاتی که در جامعه رخ می دهد ، بستری مناسب برای بروز آن است . بنابراین در تعریف پدیده خودکشی میتوان عوامل روانشناسی و جامعه شناسی متعددی را در نظر گرفت ولی مشکلات و مصائب اجتماعی قطعا بر سلامت روحی اعضای جامعه به صورت فردی نیز تاثیر به سزایی بر جا می گذارد و بنابراین در ایران که پدیده خودکشی را در اقشار متعدد جامعه شاهد هستیم  می توانیم به این پدیده هم به عنوان مشکلی فردی و هم به دید معزل اجتماعی نگریست که باید به عنوان واقعیتی در جامعه شناخته و پذیرفته شود تا بتوان  با راهکار های رویارویی با این پدیده آشنا شد.

نفوذ اجتماعی و کنترل جمعی

مبحث کنترل و نفوذ اجتماعی توسط شهروندان  و یا کسانی که در صدر قدرت قرار می گیرند در همراه کردن حرکت های اجتماعی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.   کنترل را توان اعمال قدرت هدایت و یا  بازداری اعمال و رفتار دیگران یا خود تعریف کرده اند . نظریه های مربوط به رفتار انسان از نظر مفروضات خود درباره ماهیات آدمی تفاوت دارند. بر همین اساس نقطه نظرهای روان شناسان در مورد موضوع کنترل شخصی نیز به گروه هایی تقسیم می شوند. رویکردهای انسان گرایانه مربوط به رفتار جمعی غالبا بر این فرض اتکا دارند که ما به عنوان موجودات انسانی  کنترلی تقریبا کامل بر رفتارهای خود داریم. در مقابل اسکینر ( skinner) و پیروان او در موضع گیری های خود عوامل محیطی  را تعیین کننده رفتارهای ما می دانند. حرف آنها این است که ما تحت کنترل پاداشها و تنبیه های بیرونی هستیم و اراده آزاد زاییده تخیلات ماست. به بیان دیگر رفتارهای ما آنچنان تحت تاثیر محیط بیرونی ما قرار دارد که اراده آزاد ما را محدود می کند.  البته قابل تاکید است که در روانشناسی اجتماعی تاکید بیشتر بر روی  عوامل موثر بیرونی است تا انتخاب فردی اما در  میان دو موضع اراده آزاد و کنترل بیرونی  مواضع بینابین زیادی هم وجود دارد.

موضوع کنترل به ویژه وقتی مورد توجه قرار می گیرد که صحبت در مورد نفوذ اجتماعی در میان باشد. مردم  تحت شرایط مختلفی به فشار گروهی تن در می دهند تقاضا ها را می پذیرند و از دستورات اطاعت می کنند. در هر یک از این موارد به نظر می رسد که نیروهای بیرونی رفتار را اداره می کنند و عنصر کنترل فردی به ویژه در این موارد دیده نمی شود. با وجود این بسیاری از مردم به جد معتقدند که کنترل تقریبا کامل بر روی رفتارهای خود دارند حتی کسانی مانند اسکینر که با این نظر مخالفند همچنان اعتراف می کنند که بسیاری از مردم معتقد به نوعی کنترل شخصی هستند.

مساله کنترل در رفتارهای اجتماعی ما موثر است و تمامی ما تا حدی نیازمند باور حس کنترل بر مسایل اطراف خود هستیم. به طور کلی مردم در موقعیت هایی که باور دارند در کنترل انان است واکنش مثبت تری از خود نشان می دهند  تا در شرایطی که چنین کنترلی را دارا نیستند.

در این میان مبحث نفوذ اجتماعی با در دست داشتن کنترل و یا باور   دارایی کنترل در جامعه ما حائز اهمیت است. نفوذ اجتماعی هنگامی روی می دهد که اعمال فرد و یا گروهی رفتار جمعی دیگران را تحت تاثیر قرار دهد. به عبارتی نفوذ اجتماعی کوششی است عمدی از سوی فرد و یا گروه برا ی ایجاد تغییر در عقاید و یا رفتارهای دیگران. تغییر نگرش نمونه بارز نفوذ اجتماعی است نفوذی که عمدتا بر ادراک کلامی مبتنی است و عموما فرض آن بر این است که رفتار انسان دارای مبنای شناختی است. با این وجود راههای دیگری هم برای نفوذ انسانها و حتی کنترل کردن آنها وجود دارد که از آن جمله می توان کاربرد قدرت دستورات مستقیم تقاضا کردن و یا نظایر آن را نام برد. البته در بسیاری موارد تسلیم شدن به نفوذ و به عبارت دیگر همنوایی اجتماعی جنبه سازگارانه دارد.

سه مؤلفه مهمی که در نفوذ اجتماعی نقش دارد عبارتند از: قدرت، اعتبار و جذابیت. به بیان دیگر قدرت اعتبار و جذابیت فرد و یا گروهی که در پی تاثیرگذاری بر اعضای دیگر جامعه هستند و یا به دنبال کنترل و یا حاکمیت بر باقی افراد هستند تاثیر به سزایی در نفوذ اجتماعی آنان بر مردم دارد. باید تاکید داشت که قدرت از مولفه های اساسی نفوذ اجتماعی محسوب می شود و می توان قدرت و تاثیرگذاری آن بر مردم را در چند نوع متفاوت مورد بررسی قرار داد. اولین نوع قدرت همان قدرت مشروع است که این نوع قدرت ریشه در مقام افراد دارد. به طور کلی در جوامع غربی مردم طوری جامعه‏پذیر می‏شوند که برای اقتدار و در نتیجه مقتدران احترام زیادی قائل باشند. برای مثال کودکان آموزش می‏بینند تا اقتدار والدین و معلمان خود را تصدیق کنند. لباس مأموران انتظامی باعث می‏شود مردم درخواست‏هایشان را بیشتر اجابت کنند. حتی اگر مأموران از حوزۀ مأمورت خود خارج باشند. نوع دیگر قدرت قدرت تخصصی نام دارد که برخلاف قدرت مشروع که به افراد اعطا می شود قدرت تخصصی را باید کسب و تحصیل کرد. چنین قدرتی در کلمات، اعمال و رفتار افراد نهفته است. به عبارت دیگر ما چون معتقدیم آنها صلاح ما را بهتر می‏دانند، تحت امر آنها قرار می‏گیریم. در برخی مواقع قدرت تخصصی در میان نیست ولی منابع قدرت برای ثبات نفوذ خود بر مردم  تلاش می کنند قدرت خویش را در غالب قدرت تخصصی بر مردم القا کنند. در بسیاری مواقع قدرت پاداش دهی در نفوذ اجتماعی افراد تاثیر گذار است.  قدرت این روش هم منوط به ارایة پاداشهایی است که ترغیب‏شونده مایل به دریافت آن است و آن نوع پاداش را دوست دارد. مدیران ادارات معمولاً از طریق تحسین کارکنان خود سعی می‏کنند آنها را تشویق کنند تا از الگوهای جدید کار پیروی کنند. البته پاداش‏دهی فرآیندی پیچیده است. پس نفوذکنندگان باید از آنچه طرف مقابل را از تغییر خشنود می‏کند و این که چه وقت و چطور برای حفظ تغییرات از پاداش استفاده کنند، مطلع باشند. در جوامعی با حاکمان دیکتاتور اما اینگونه قدرت پاداشدهی معمولا برای نزدیکان و اطرافیان منابع قدرت استفاده می شود و مخالفین و سایر مردم از آن محروم هستند . در اینگونه جوامع حاکمان اقتدارگرا از قدرت قهرآمیز برای نفوذ اجتماعی استفاده می کنند.  این قدرت برخلاف قدرت پاداش‏دهنده است و افرادی از آن برخوردارند که موظفند هر نوع تخلفی را تنبیه کنند. برای مثال والدین، فرزندان خود را به زور مجبور می‏کنند رفتارهای مورد نظر آنها را انجام دهند. این قانون در کشورهای غیردموکرات هم صادق است  امّا اکثراً چیزی جز اطاعت زودگذر و موقتی را به ارمغان نمی‏آورد. این گونه افراد به مجرد این که احساس کنند کسی رفتار آنها را نمی‏بیند، کارهایی را انجام می‏دهند که دوست دارند. پس زور کمتر از پاداش احتمال دارد تغییرات رفتاری طولانی ایجاد کند، زیرا طرف مقابل رفتارهای جدید را با میل خودش نپذیرفته است بنابراین نسبت به انجام آنها تعهدی حس نمی‏کند. در نهایت با نوع دیگری از قدرت به نام قدرت ارجاعی مواجه هستیم. به این معنی که مردم معمولاً با اشخاصی تعامل می‏کنند که از نظر آنها جذاب و قابل تحسین‏اند و به همین دلیل دارای قدرتی هستند که ما به آن قدرت ارجاعی می‏گوییم. این پدیده را اصل گواه اجتماعی یا اعتبار اجتماعی هم می‏نامند. منظور این است که مردم در برخی موقعیت‏ها از اعمال یا اعتقادات اشخاص مهم پیروی می‏کنند.  بنابراین نفوذ اجتماعی و کنترل بر مردم و افکار و اعمال آنان یکی از راهکارهای اساسی برای بقای قدرت حاکمان محسوب می شود و درک صحیح از مباحث نفوذ اجتماعی و کنترل جمعی می تواند ما را در شناخت رفتارهای گروهی و تاثیرپذیری های اجتماعی مان یاری دهد.

درک متفاوت مردم از فرمانروا

در روزهای پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران واکنش های متعددی را نسبت به نتیجه انتخابات از سوی مردم شاهد بودیم. بسیاری از مشارکت و استفاده از حق شهروندی خویش با توجه به خوانده شدن رای شان شاد بودند و این شادی و خرسندی خود را در خیابانهای شهر به نمایش کشیدند. گروهی دیگر نیز همچنان با دیده تردید به کلیت روند و نتیجه انتخابات می نگرند. یکی از مهمترین دلایل عدم تفاهم و توافق مردم به دلیل درک متفاوت آنان از جایگاه فردی است که در مقام قدرت قرار می گیرد.

یکی از جلوه های عملی نفوذ اجتماعی موضوع رهبری و فرمانروایی است. مطالعه پدیده رهبری از جستجوی یک عامل ساده یعنی یک خصیصه برای رهبری اغاز و به تشخیص و درک پیچیدگی این پدیده انجامیده است.  در کوشش های اولیه برای مطالعه رهبری و فرمانروایی جامعه شناسان کوشیده اند قابلیت هایی را که یک رهبر را رهبر می سازد یعنی ویژگی هایی را که همه رهبران دارای آن هستند اما پیروان و بقیه مردم فاقد آن ویژگی هستند مشخص کنند. یکی از نظریه های روانشناسی در مورد رهبری و مدیریت نظریه جبر اجتماعی است  که تاکید خود را بر نیروهای اجتماعی جنبش های اجتماعی و تغییر ارزشهای اجتماعی به عنوان تعیین کننده رویدادهای تاریخی متمرکز کرده است.

در این نظریه تاریخ زمان و عوامل اجتماعی هستند که سازنده مدیران و رهبران می شوند.    بر اساس این دیدگاه می توان به اهمیت مسائل سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه در شکل گیری فردی که مردم به چشم رهبر به او نگاه می کنند پی برد. به عنوان مثال در روزهایی که گذشت تغییر موضع بسیاری از افراد در جامعه را مقوله شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات شاهد بودیم و در یک پروسه چند روزه هماهنگی و اجماع بسیاری از شخصیت های سیاسی کشور و به دنبال آنان بخش گسترده ای از مردم بر روی فرد به خصوصی برای ریاست جمهوری به نتیجه رسید.

در اینجا هم شاهد آن بودیم که شرایط اجتماعی و سیاسی کشور بدان گونه بود که بسیاری از مردم نه الزاما به دلیل ویژگیهای برجسته فرد منتخب و یا حتی شناخت کافی از روش های سیاسی وی بلکه به دلیل پدیده جبر اجتماعی فردی را به عنوان مدیر اجتماعی در قالب رئیس جمهور برگزیدند.

با این همه تحقیقات جدید در رابطه با انتخابات مدیر و رهبر حاکی از آن اند که برخی مجموعه های رفتاری رهبران را از افراد عادی متمایز می کنند. بعضی از این مجموعه های رفتاری شامل  پشتکار و پافشاری در تعقیب هدف ها , انگیزه برای ابتکار عمل در موقعیت های اجتماعی , اعتماد به نفس , احساس هویت فردی,  توان نفوذ در دیگران هستند. همچنین می توان گفت که میزان پیشرفت در کشور با میزان توانایی رهبری رهبران آن همبستگی دارد. به عبارت دیگر رهبران خوب باعث شکوفایی و پیشرفت در کشورهای خود می شوند.   مردم مکررا نشان داده اند که نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی حاکم بر کشور  حساسیت دارند و با وجود سرخوردگی های پیاپی هنگامیکه قصد مشارکت در تصمیم گیری های اجتماعی را داشتند ولی باز هم با به وجود آمدن کوچکترین شرایط تغییر و با وجود تمامی تجارب تلخ پیشین  همچنان به امید پیشرفت داخلی و خارجی کشور تلاش می کنند.فشارهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی بر روی مردم سبب شد که از هر روزنه کوچکی برای تغییر مدیریت در سطح جامعه استفاده کنند.

البته بسیاری از مردم از محدودیتهای قدرت فردی که در مقام ریاست جمهوری قرار می گیرد آگاهی دارند  و همچنان از مطلق گرائی فردی که در مقام رهبری کل کشور قرار می گیرد ولی باز هم با تکیه بر نشانه های کوچکی که از ویژگی های مطلوب فرد منتخب به ریاست جمهوری مشاهده می کنند سعی در مشارکت برای تغییر در امور کشور را دارند.     بنابراین  مردم همواره برای انتخاب فردی در جایگاه مدیر و یا رهبر  بسیاری از ویژگی های فردی وی را بررسی می کنند و با شرایط حاکم بر کشور مطابقت می دهند.

بر همین اساس است که بحث و گفتمان بسیاری ما بین مردم و فعالین سیاسی و مدنی در مورد شرکت و یا عدم شرکت در پروسه رای گیری درگرفت. یکی از نظریه های روانشناسی اجتماعی که به ویژگی های شخصیتی رهبر و مساعد بودن شرایط و موقعیتها برای رهبری اشاره دارد نظریه اقتضایی است. بر طبق این ن‍ظریه نمی توان یک رهبر موفق را در تمام موقعیتها تصور کرد بلکه مدیران و رهبران  با هر نوع ویژگی در بعضی موقعیت ها موفقند و در دیگر موقعیت ها ناموفق.

در نظریه اقتضایی چهار عنصر وجود دارد که یکی عنصر شخصیت مدیر و یا رهبر است و دیگر عناصر عبارتند از عوامل مربوط به موقعیت که شامل روابط رهبری و اعضا . اختیار تکلیف و قدرت مدیر و یا رهبر است. بنابراین مردم برای انتخاب گزینه خود در مقام حاکم و یا رهبر و یا رئیس جمهور عناصر متعددی را مورد بررسی قرار می دهد و بر اساس داشته های خود و معیارهای ارزش گذاری خویش فردی را به عنوان مدیر و یا رهبر می نگرد.

شادمانی سرکوب شده

انتخابات یازدهمین دوره ی ریاست جمهوری در ایران با مشارکت بالایی برگزار  شد و برخلاف انتظار بسیاری نتایج حاصله از رای گیری  با خواست بسیاری از مردم مغایرت نداشت. این در حالی بود که فضای عدم اعتماد بر فضای جامعه حکفرما بود و عده بسیاری از مردم با دید تردید به پروسه مشارکت در انتخابات  می نگریستند. این دیده ی تردید حاصل تخلف های آشکار و پنهان در انتخابات سال ۸۴ و کودتای انتخاباتی سال ۸۸ بود. در این دوره نیز با شروع مهندسی انتخابات در ابعادی که رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، رد صلاحیت شد، این باور در مردم قدرت گرفته بود که نمی توان به صندوق های رای اعتماد کرد. صندوق هایی که سال ۸۸ برای حفظ و صیانت از هویت آن حرکتی را پدید آورد که جنبش سبز از میان آن متولد شد، این جنبش ۴ سال زیر بار فشارهای امنیتی و تبلیغاتی حاکمیت به بازسازی خود پرداخت و بر خلاف تلاش هایی که نشان داد برای اصلاح اعتماد از دست رفته ی خود به صندوق رای انجام داد، اما از سوی حاکمیت پاسخ مناسبی دریافت نکرد.

این حس عدم اعتماد و تردید ریشه در تجارب تلخ پیشینی داشت که مردم از حاکمیت می دانستندو در بسیاری موارد بی اعتمادی زمینه صحیح و حقیقی را دارا بود. به همین دلیل مطابقت انتخاب مردم با آنچه از صندوق های رای بیرون آمد سبب شگفتی و خرسندی بسیاری شد و مردم شادی خویش را در خیابان های شهر به نمایش گذاشتند.  شرکت در انتخابات و مشارکت در تصمیم گیری در مورد مسائل حائز اهمیت در کشور از حقوق شهروندی افراد در جامعه محسوب می شود و  مردم برای  بقای زندگی اجتماعی خود نیاز به حس شمرده شدن در فضای جامعه را دارند حسی که در روزهای اخیر به صورت واضح ارضا می شود. امید به تغییر آینده در مردم گسترش یافته و  مردم با تردید و امید شاهد تحقق یافتن اولین هدف خود که شمرده شدن رایشان است  هستند. هیجانی که ما این روزها از سوی مردم شاهد آن هستیم برآمده از تجربه سالها کنار گذاشته شدن و سرکوب در ابعاد متفاوت از سوی حاکمیت است.   تجربه تحمیل خواسته های مدنی مردم بر حاکمیت تجربه نوینی برای اعضای جامعه محسوب می شود و به همین دلیل است که واکنش های متفاوتی را در برابر این تجربه جدید از سوی مردم شاهد هستیم. بسیاری هنوز واکنش سالم در برابر این تجربه را نمی شناسند و همچنان واکنش های توام با خشم و عصبانیت را از خود بروز می دهند.  در چنین فضایی و با توجه به خطر سرخوردگی از کوتاه بودن عمر شادی باید رفتار اجتماعی مردم را بازنگری کرد تا  بتوان فضای شادی که هم اکنون بر مردم حاکم است را دارای ثبات بیشتری نمود.  در این میان برای پیمودن مسیر به سوی شکل گیری جامعه مدنی مردم نقش کلیدی را ایفا می کنند. در کشور ایران که قدرت مرکزی در دست حاکمیتی دیکتاتور و غیر مردمی است مردم پس از مدتی از اثرگذاری نقش خود در تصمیمات نا امید شده و به ناچار تسلیم بی عملی در دراز مدت می شوند. در چنین روزهایی که مردم نتیجه مستقیم مشارکت خویش  را در یک تصمیم گیری عمده که همان انتخاب ریاست جمهوری می باشد به وضوح مشاهده می کنند حس امید و امیدواری که از منظر روانشناسی یکی از ساز و کارهای حیات و زندگی است را بار دیگر تجربه می کنند. همین امید سبب تشویق مردم برای مشارکت بیشتر در مسائل دیکر در جامعه است. مشارکت مردم بدین معنا است که مردم مسئولیت خویش را در رشد اجتماعی در جامعه پذیرا می شوند. مسئولیت پذیری بیشتر مردم از پدیده ای که در روانشناسی به آن projection و یا همان انعکاس احساس می گویند جلوگیری میکند. انعکاس احساس زمانی روی می دهد که فرد خود را از حصول خواسته ها و امیال خود عاجز می بیند و به همین دلیل تمامی این خواسته های خویش را بر روی فرد دیگری منعکس میکند و به بیان دیگر آنچه خود از انجام آن ناتوان است را از دیگری طلب می کند. امید و مشارکت مردم از انعکاس خواسته های آنان بر روی فرد و یا گروهی جلوگیری کرده و مردم نقش خویش را در احقاق خواسته های خویش پر رنگ تر می بینند. به واقع زمانیکه مردم از بر دوش نهادن تمامی مطالبات خود از یک فرد یا گروه حذر کنند و به مسئولیت خویش خودآگاهی بیشتری پیدا کنند احتمال سرخوردگی و یاس را کاهش می دهند و به این صورت کنش ها و رفتارهای اجتماعی ما وارد سیکل و چرخه ای کارامد می شود ( آنچه امروزه برای ثبات امید و شادی جمعی خویش به آن نیازمندیم).

 توجه باید داشت که این جامعه به صورت اکثریتی نشان داد که سیاست های سیاهی که در ۸ سال گذشته بر آنها تحمیل شده است علیرغم صدمات بسیار، اما هنوز نتوانسته است ریشه های یک جریان مدنی را بخشکاند. بنابراین حرکت آرام و مستمر در مسیری که مردم با شرکت در انتخابات  آن را آغاز کردند می تواند در دراز مدت سبب گسترش امید در بطن جامعه باشد.