بیچاره تو

بيچاره تو كه نمى دانى
خنده هايت را
چطور
از هق هق ضجه هايت رها كنى
و شب سراسر شب بود
و تو سراسر شوق سحر
و زمان شيادانه در اوج گذر
بيچاره تو

ما

و ديري نخواهد گذشت
كه تصوير ما
در تلاطم امواج بى تلاطم
محو خواهند شد
و هوا بي شرمانه
آفتابي و روشن باقي خواهد ماند
گويي كه نجواى بى نواي ما
تنها در خواب كودكى بى جان
روان بود و ديگر نه

کودک

هميشه ميان ماندن و رفتن
كودك بى نواييست
كه از دريچه نگاه سالخورده ات
گذشته از ديروز
و فراتر از فردا
بى پناه امروز است

ارزشهای اخلاقی و فروپاشی اجتماعی

هنگامیکه از فروپاشی اجتماعی صحبت میکنیم فاکتورهای متعددی را باید در نظر داشت. یکی از عواملی که مسبب بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی می شود درگیری های هویتی است که در درون فرد شکل گرفته و با محیطهای اجتماعی در مغایرت قرار می گیرد. اخلاق و ارزشهای اخلاقی میتواند در این چهارچوب قرار گیرد.

 یکی از تئوری های روانشناسی به نام نظریه یادگیری اجتماعی و یا social learning theory ضمیر انسان در بدو تولد را همانند لوحی سفید می پندارد که آنچه بر آن نقش می بندد حاصل کوششهای جامعه و و محیط در نقش زدن بر آن لوح است.

بر اساس بر این دیدگاه اخلاق امری است نسبی و ارزش های مطلق اخلاقی وجود ندارد و ارزشهای اخلاقی طبق اصول یادگیری و از طریق پاداش و تنبیه یا سرمشق و الگو قرار دادن دیگران در فرد (‌در کودکی)‌شکل میگیرد. اساسا اخلاق در کودک طی مراحل خاصی شکل نمیگیرد بلکه مجموعه ای از رفتارها و عادات که از سوی جامعه مورد پسند واقع شده است به تدریج از طریق مکانیزم های یادگیری به وسیله کودک کسب می شود و در این مسیر امکان هرگونه جهش از مراحل پایین به بالا و یا در صورت محدود بودن امکانات عدم کسب ارزشهای اخلاقی مراحل ابتدایی تر امکان پذیر است. علاوه بر این مساله اخلاق کاملا موقعیتی و لحظه ای است و نمیتوان تعدادی اصول اخلاقی مستقل فرض کرد که فرد با با دارا شدن آن اصول کاملا اخلاقی شده و همواره اخلاقی رفتار کند. بنابراین میتوان گفت که اخلاق از این دیدگاه عبارت است از مجموعه ای از اعمال و رفتارهای خاص مورد پذیرش جامعه که از طریق پاداش و یا تنبیهی که که به دنبال آن اعمال و رفتار آمده است فرا گرفته شده باشد. همانگونه که میبینیم در این تعریف تفاوتی بین رفتار اخلاقی با رفتارهای دیگه وجود ندارد. اخلاق نیز مانند بقیه رفتارها تابع مکانیزمهای پاداش و تنبیه است. در این صورت اگر خانواده کودک به عنوان نماینده جامعه از همان آغاز کودکی رفتارهای اخلاقی یعنی اخلاقهایی که سوی جامعه به عنوان اخلاقی نامگذاری شده ، و مورد قبول است را پاداش دهد و در برابر رفتارهای غیر اخلاقی واکنشهای منفی نشان دهد کودک رفتارهای اخلاقی را خواهد آموخت  و از رفتارهای غیراخلاقی به علت تدایی شدن آنها با تنبیه و سرزنش اجتناب خواهد کرد. . حال اگر جامعه نیز با خانواده هماهنگ بوده و رفتارهای اخلاقی یکسانی را تشویق کند در مجموع افراد آن جامعه به سوی آن رفتارها گرایش خواهند داشت،

بر اساس این دیدگاه جامعه فعلی ما با دو بحران مواجه می شود.

از سویی جوانان در فضایی پرورش می یابند که بسیاری از ارزشهای فردی و اجتماعی  با در نظر داشتن منافع منبع قدرت در جامعه تصویب می شود و در شرایط متفاوت نتایج متفاوتی را در بر دارد. به عنوان مثال احترام به حقوق و نظرات افراد همواره ارزش اخلاقی در جامعه محسوب شده است ولی هنگامیکه

این حقوق و نظرات با اهداف و دیدگاه حاکمیت منافات داشته باشد فرد برای رعایت کردن این ارزش اخلاقی تنبیه می شود بنابراین ترویج اینگونه استاندارهای دوگانه به افراد می آموزد که الزاما رعایت قوانین و ارزشهای اخلاقی در جامعه به تشویق نمی انجامد و به بیان دیگر در بسیاری از مراحل برای کسب موفقیت  و مورد تشویق واقع شدن باید از بسیاری از ارزشهای اخلاقی گذر کرد. این جوانان هنگامیکه وارد عرصه زندگی خانوادگی می شوند نیز آموخته های خویش را به فرزندان خود منتقل می کنند. و به این ترتیب فرزندان از ابتدا در فضای خانواده  با دوگانگی های اخلاقی آشنا شده و متوجه می شوند که اخلاقیات و ارزشهای اخلاقی در فضای خانواده و جامعه از اهمیت خاصی برخوردار نیست  . از سوی دیگر خانواده هایی که از اصول اخلاقی مستحکمتری برخورداند و فضای اجتماعی به دلایل متعدد تاثیر زیادی بر این ارزشها نداشته است قادرند این دیدگاه را به فرزندان خود منتقل کنند ولی مشکل از جایی آغاز می شود که کودک وارد فضای اجتماعی می شود. در اینجا با تناقض های اساسی در اندازه گیری ارزش های اخلاقی حاکم بر خانواده و جامعه مواجه می شود که که میتواند مشکلات هویتی و روانی را برای فرد سبب شود.

بنابراین هنگامیکه از ارزشهای اخلاقی صحبت می کنیم باید توجه داشت که نقش خانواده از  اهمیت بالایی برخوردار است و می تواند در اصلاح و یا تخریب آن نقشی پر رنگ داشته باشد. به واقع از آنجاییکه اخلاق نه یک رفتار غریزی که یک رفتار اکتسابی است و در یک فرم سالم اجتماعی، خانواده پایه ای ترین و اصلی ترین، بخش جامعه را تشکیل می دهد، می تواند بهترین مسیر برای اصلاح جامعه باشدد

در این مورد باید توجه داشت که جامعه الزاما نمی بایست در انتظار اصلاح از بالا باشد تا این بتواند مکانیزم های اجتماعی را اصلاح کند و می بایست از خانواده و جامعه مدنی این انتظار را داشت که پیش قدم اصلاح از پایین باشند. متزلزل شدن ارزشهای اخلاقی در بستر یک جامعه از ابتدایی ترین قدمها به سوی فقر و فروپاشی اجتماعی محسوب می شود. در مطلب آینده جوانب دیگر فروپاشی اجتماعی را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

جامعه پرخاشگری و گسترش خشم

یکی از مهمترین عوامل تاثیر گذار در به وجود آمدن جامعه سالم توجه ویژه به سلامت روانی جامعه است. متاسفانه در جامعه فعلی ما این سلامت روانی به شدت در معرض خطر قرار گرفته است . مشکلات روحی مانند مشکلات فیزیکی قابل رویت و اندازه گیری نیستند و به سادگی برای افراد  قابل قبول نیست. مساله بحرانهای روحی در ایران از اهمیتی که باید برخوردار نیست و از سوی مسولان به عنوان مشکلی فرا گیر پذیرفته نمی شود. باید متذکر شد که اعضای جامعه هم در نهادهای کوچک اجتماعی مساله سلامت روحی و یا بحرانهای روحی را به رسمیت نمی شناسند و به خصوص در رابطه با تجربه حس خشم و ابراز سالم و سازنده آن دچار سر در گمی می شوند .  خشم میتواند مبنا و معلول بسیاری از اختلالات روحی باشد و هنگامیکه در جامعه دامنه اختلالات روانشناختی و فشارهای اجتماعی و اقتصادی بالا می رود میزان خشم نیز بالا می رود. در این بین باید بین خشم .و پرخاشگری تفاوت قائل شد. خشم یک حالت ذهنی است که هنوز تبدیل به رفتار نشده . این حالت ذهنی  نتیجه تحلیل و برداشت  از شرایط و سناریوهای متعددی است که فرد روزانه با آن مواجه می شود. اما پرخاشگری زمانی رخ می دهد که خشم تبدیل به رفتار می گردد. ابراز خشونت ریشه در مسایل فرهنگش اجتماعی و اقتصادی دارد و از این میان اقتصاد نقش بسیار تعیین کننده ای در بروز رفتارهای پرخاشگرانه دارد. از یک سو آمار بیکاری بالا رفته است و از سوی دیگر هم هزینه های زندگی افزایش پیدا کرده و همین سبب به وجود آمدن اضطراب در بسیاری از مردم به ویژه مردهای جامعه شده و سبب افزایش برخوردهای تنش زا در سطح جامعه می شود. بعد از مشکلات اقتصادی شرایط ناهنجار زندگی و فضای مسموم اجتماعی و سیاسی از عوامل بروز خشم محسوب می شوند.

متاسفانه در شرایط فعلی نیز آستانه تحمل مردم به اندازه چشم گیری پایین آمده است و این موضوع در زندگی شهروندان به ویژه در افزایش نزاع های خیابانی کاملا مشهود است.. وقتی به هر دلیلی آستانه تحمل عمومی اجتماع پایین بیاید نزاع های خیابانی افزایش پیدا می کند.. به طور کلی کاهش تحمل موجب رشد پرخاشگری و آسیب های ناشی از آن می شود.. هم اکنون بیش از همیشه  شاهد ابراز خشم و اعمال خشونت در خیابان ها هستیم. بسیاری از اعضای جامعه هم که خشم خود را در فضاهای عمومی به دلایل مختلف مهار می کنند این خشم فرو خورده خویش را در نهادهای کوچکتر جامعه همچون خانواده ابراز می کنند. در این میان فرزندان خانواده هایی که در معرض اینگونه خشم و خشونت ها قرار می گیرند بیشترین فشار روحی را متحمل می شوند و از قضا مرحله ابتدایی و انتهایی سیکل معیوب ابراز خشم را به هم پیوند می زنند. در اینجا نظریه آلبرت بندورا در مورد تئوری یادگیری حائز اهمیت است چرا که تاکید آن بر این اصل می باشد که آموزش مستقیم تنها راه یادگیری رفتاری و گفتاری نیست. نظریه وی یادگیری اجتماعی شناختی است که یادگیری مشاهده ای و نظریه سرمشق گیری هم نامیده می شود. بنا بر این نظریه یادگیری از راه مشاهده (observation) ,  تقلید (imitation) و یا الگوبرداری (Modelling) انجام می گیرد.

یادگیری اجتماعی بنا بر مشاهده و تقلید به طور ناخودآگاه در بسیاری از افراد به صورت منفی یا مثبت انجام می گیرد و پیامدهای نمربخش و یا زیان بار خود را به دنبال خواهد داشت. . به این صورت فردی که در فضای اجتماعی در معرض بی عدالتی از سوی مسئولین چه در اشکال اقتصادی و یا سیاسی و حتی فردی قرار می گیرد بنا به دلایل متعدد از ابراز خشم حتی به صورت سازنده به منشا این بی عدالتی احتراز می کند و حامل این خشم می شوند تا در فضایی امن فرصت بروز آن را بیابد. معمولا این فضای امن در محیط خوانواده قابل دسترس است . بنابراین فرد خشم فروخورده خود را در بستر خانواده نمایان می کند و اعضای دیگر خانواده به خصوص فرزندان از اینگونه رفتارها الگوبرداری کرده و به این صورت پرخاشگری و خشونت از فضای گسترده تر اجتماعی به فضای خانواده نفوذ کرده و سپس مجددا با ورود فرزندان به نهادهای بزرگتر اجتماعی مانند مدرسه و سپس دانشگاه و یا بازار کار مجددا در ابعاد گوناگون و گاهی گسترده تر به سطح جامعه بازگردانده می شود و با تکرار این روند پرخاشگری و خشونت در جامعه افزایش می یابد. در صورتی که  رفتارهای خشونت آمیز و زورگویی فرد را به تحقق اهداف خود نزدیکتر کند فرد به صورت شرطی شده  اینگونه رفتارها را با اکتساب اهداف خویش پیوند می زند و برای بازتولید پرخاشگری و ابراز خشم به صورت ناسالم. تشویق می شود.

البته در این میان نمی توان نقش کلیدی مسئولین و منابع قدرت در جامعه را در تولید اولیه خشم  نادیده گرفت. شیوه مدیریت جامعه یکی ار دلایل افزایش خشم در جامعه است. جامعه ای که به لحاظ مدیریتی نزاع در آن زیاد باشد تنش بین مسئولین به بدنه سرایت می کند و در نتیجه میزان خشم  در جامعه افزایش می یابد. مدیریت جامعه هم می تواند در راه اندازی و هم در کنترل خشم در جامعه سهیم باشد.

در جامعه ای همانند جامعه فعلی ما اوضاع از این وخیم تر هم می شود هنگامیکه حاکمیت با اعمال زور و خشونت مردم را به تابعیت از خویش مجبور می کند. بنابراین پرخاشگری و اعمال خشونت برای احقاق اهداف فردی و گروهی از سوی حاکمیت تشویق می شود و الگوی بسیاری دیگر که در پی منافع شخصی خود هستند قرار می گیرد. مبحث اعمال خشونت از سوی حاکمیت در مطالب بعدی مورد بررسی قرار خواهد گرفت .

همانگونه که اشاره شد پرخاشگری و ابراز خشم به صورت ناسالم و اعمال خشونت در انواع گوناگون گامها را به سوی فروپاشی اجتماعی تسریع می دهد و از این رو درک صحیح از آشنایی با خشم  می تواند در مختل کردن سیکل معیوب خشونت سهیم باشد.

همچنین  بازنگری در رفتارهای پرخاشگرانه در نهادهای کوچکتر اجتماعی چون خانواده و تلاش برای اصلاح آن را می توان به عنوان اولین گام به سوی تصحیح رفتارهای اجتماعی نام برد؛ روند تقویت بیشتر اینگونه رفتارها نتایج فاجعه باری را در سطوح گسترده تر جامعه بر جای خواهد گذاشت. به خواندن ادامه دهید

فروپاشی اجتماعی و عمق انسداد

جامعه دیکتاتوری در اخرین مراحل حیات خود دوره ای از فروپاشی اقتصادی اجتماعی و سیاسی را طی خواهد کرد که به نظر می رسد مرحله فروپاشی اجتماعی به مراتب  فاجعه بار تر از مراحل دیگر خواهد بود چرا که عمق و گستره ان در ابعاد ملموس ، قابل اندازه گیری نیست و همینطور درمان و جبران ان بسیار پر هزینه خواهد بود.

فروپاشی اجتماعی که متاسفانه عناصر بسیاری از ان در جامعه فعلی ما دیده میشود جنبه های گوناگونی را به همراه دارد که الزاما تنها از سوی حاکمیت هم اعمال نمی شود، اگرچه حاکمیت و اثرات خشونت اشکار و پنهان حاکمیت بر مردم از مهمترین عوامل این بحران های اجتماعی و فروپاشی است

مساله فروپاشی اجتماعی تهدیدی جدی برای جامعه فعلی  ایران محسوب می شود زیرا در این جامعه نهادهای اجتماعی دچار ناهنجاری شده و این ناهنجاری سبب رواج انحراف و آسیب در سطح جامعه می گردد. از این رو در چنین جامعه ای میزان رشد اعتیاد، طلاق، فحشا، خشونت خانوادگی، خشونت اجتماعی ، خودکشی، جدم و جنایت سیر صعودی داشته و چنین جامعه ای را به سوی فروپاشی اجتماعی سوق می دهد. متاسفانه امروزه ما شاهد نشانه های بارز سقوط اجتماعی در جامعه در ابعاد گسترده هستیم. در تمامی مراحل فروپاشی اجتماعی فراگیر شدن اعمال خشونت در لایه های مختلف نقش کلیدی ایفا می کند.

اعمال خشونتهای رفتاری و گفتاری در جامعه فعلی‌ ما به شدت در حال افزایش است . خشونت‌های روحی‌ و جسمی‌ در ابعاد متفاوت و در جایگاه‌های گوناگون قابل رویت است. خصوصأ در چند سال اخیر مشاهده اعمال خشونتهای خیابانی از سوی حاکمیت، سبب ملموس شدن این واژه برای عموم مردم جامعه شده است. به صورتی‌ که ضرب و شتم و سرکوب مردم در خیابانها از یک سو و فشارهای روحی‌ از طریق ایجاد فضای رعب و وحشت از سوی‌ دیگر، سبب شده که مردم زندگی‌ در یک جامعه با حاکمیت خشونت طلب را به صورت روزانه تجربه کنند.

اعمال خشونت از سوی‌ حاکمیت مبحثی است که در شرایط فعلی‌ بیشتر به آن پرداخته می شود و شاید بتوان خشونت طلبی حاکمیت را به عنوان نقطه توافق مشترک بین تمامی منتقدان حاکمیت فعلی‌ مورد توجه قرار داد. تمرکز بسیار بر این مهم و نادیده گرفتن نقش کلیدی مردم جامعه در چرخیدن سیکل معیوب خشونت، سبب شگفتی و بروز خشم هنگام مشاهده اعمال خشونت از سوی‌ مردم نسبت به یکدیگر می شود. و این در حالی است که اعضای جامعه تحت شرایط خاص می توانند جامعه را به سوی سقوط کامل راهی کند. جامعه ای با ناهنجاریهای اجتماعی همواره در حال بازتولید آسیب و انحراف است.

اینکه چطور و به چه دلیل جامعه به مرز فروپاشی می رسد نیازمند در نظر گرفتن جوانب متعددی است ولی اختلال در روابط اعضای جامعه از فاکتورهای اصلی این نوع فروپاشی محسوب می شود که از رشد اجتماعی افراد جلوگیری کرده و به دلیل فشار از سوی حاکمیتی اقتدار گرا و ترس و وحشت اختیار علنی ساختن این اختلالات روابط را ندارند.

  ساختار سیاسی انسدادی با بستن فضای جامعه  سبب اختلالات ارتباطی بیشتر می شود.، هر چقدر انسداد ایجاد شده از سوی حکومت گسترده تر باشد، اختلال عمیق‌تر و خطرناک‌تر است.  هنگامیکه در مورد انسداد صحبت می کنیم در حقیقت اشاره به حاکمیتی دیکتاتور است که نقش مردم را بسیار محدود می کند و منظور از گستره انسداد، وجوه اجتماعی است که انسداد شامل آن می‌شود، مثلاً برخی از حکومت‌ها، انسداد را فقط در ساختار سیاسی اعمال می‌کنند و به ساختارهای دیگر از جمله اقتصاد و اجتماع و تا حدی فرهنگ کاری ندارند،  چنین نظام‌هایی کمتر در معرض فروپاشی کامل قرار می گیرند چرا که جامعه اجتماعی و مدنی کماکان به فعالیت خود ادامه می دهد،  و در نتیجه دیر یا زود گسترش جامعه مدنی ،  فشار لازم به وجه انسدادی برای باز شدن فضارا وارد می‌کند و حتی ممکن است انقلاب یا جنبش‌هایی هم صورت گیرد اما در هر حال به فروپاشی منجر نخواهد شد. بنابراین فروپاشی عموماً گریبان حکومتی دیکتاتور که در همه وجوه جامعه دخالت می‌کنند را می‌گیرد و هنگامی که عمق انسداد در چنین نظام‌هایی زیاد شد، حتی اصلاح ساختار سیاسی هم امکان‌پذیر نخواهد شد. بنابراین شتاخت ابعاد مختلف فروپاشی اجتماعی باید از اهمیت ویژه ای برخوردار شود. در یادداشت های آتی انواع فروپاشی اجتماعی را مورد بررسی قرار خواهم داد.